الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

62

الخصال ( فارسى )

كتابهائى تصنيف كردند ولى از تصنيف كتابى كه به ترتيب شماره مشتمل بر اخلاق خوب و بد باشد غفلت ورزيده‌اند ، بعقيدهء من تصنيف چنين كتابى براى طالبين علم و راغبين در خير نفع بسيارى دارد و با تصنيف اين كتاب بخداى جل اسمه تقرب جستم با اميد به ثواب حضرت او و با رسيدن برحمتش و اميدوارم اين امل و آرزوى مرا از رحمت و منّ خود نااميد نكند زيرا كه بر هر چيز قادر است . باب خصال يگانه مقدام بن شريح بن هانى از قول پدرش گفته كه يكتن اعرابى در روز جنگ جمل حضور امير المؤمنين عليه السلام ايستاد و عرض كرد يا امير المؤمنين ميگوئى خدا يكى است ؟ مردم به او هجوم كردند و گفتند اى اعرابى نمىبينى امير المؤمنين در چه حالى است ، دلش متوجه چند قسمت است ، وقت اين سؤال نيست حضرت فرمود او را واگذاريد مقصد اين مرد عرب همانيست كه ما از اين قوم مخالف درخواست داريم و براى آن ميجنگيم سپس فرمود اى مرد عرب جملهء خدا يكى است چهار معنى ميدهد كه دو تاى از آنها بر خداى عز و جل روا نيست و دو تاى آنها در بارهء او ثابت است اما آن دو وجهى كه بر خدا روا نيست اول اينست كه كسى بگويد يك به منظور شمردن اعداد حساب ، اين بر خدا روا نيست زيرا چيزى كه دوم ندارد داخل در باب اعداد نميشود نمىبينى كسى كه بگويد خدا سومى سه تاست كافر است . دوم اينست كه ميگويد او يكى از مردم است و مقصودش فرد نوعى است از جنس اين هم روا نيست چون كه تشبيه است و مقام پروردگار ما از آن بالاتر و والاتر است و اما دو وجهى كه در باره خدا ثابت است اينست كه كسى بگويد خدا يكى است و چيزى شبيه او نيست پروردگار ما چنين است و كسى بگويد ذات خداى عز و جل يگانه است يعنى بسيط حقيقى است و در خارج و عقل و وهم و فهم قابل قسمت نيست و جزء و جزئى ندارد ، پروردگار ما عز و جل همچنين است . شرح عدد مطلق موضوع علم حسابست كه يكى از رياضيات است و حقيقتى جز تصور ندارد از اين جهت ميگويند علم رياضى بحث از امورى مىكند كه در ذهن محتاج ماده نيستند و ميگويند عدد غير متناهى است زيرا حقيقتش تصور است كه يك نحو از اعتبار است و تحققى در خارج از ذهن ندارد كه محذور تسلسل پيش آيد و انطباق اعداد بر معدودات صرف انطباق حكائى است از قبيل اعتباريات محضه بر منشأ اعتبار مثل آزادى و بندگى نه از باب حمل شايع اصطلاحى كه محمول هستى